کوروشکوروش، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

کوروش عشقه مامان و بابا

مهمترین پروژه

1391/8/1 1:36
نویسنده : مامان
204 بازدید
اشتراک گذاری

لبخندسلامی دوباره به شما

ما باز اومدیم

البته به قول یکی از دوستام که میگه وبلاگ کوروش مثل سایت سازمان های دولتی ماه به ماه به روز میشهلبخند

 البته الان که از ماه هم گذشته!

البته قبلش از تمام خوانندگان عزيز بابت مطالب اين  پست عذرخواهي ميكنملبخند

اما  چه كنم ديگه جزو خاطرات براي منزبان

فکر  کنم تا به امروز که آقا کوروش به این سن رسیدند پروژه و مسئله ای به این مهمی نداشتند و اون چیزی نبود جز ترک مای بی بی !

بله سرانجام در یک توفیق اجباری بنده مجبور شدم کوروش و از پوشک بگیرم,البته خودش همكاري نميكرد شايد از تنبلي و كم كاري من بود ناراحت ولي الان موفق شديم.

زمان شروع پروژه :16 مهر ماه

زمان پايان پروژه : تقريبا" 25 مهر ماه (البته يه خورده كار داره)

واي نميدونيد جواب نميداد البته منم به قول بقيه توقع دارم بچه همه چي و بدونهناراحت

حالا فكرش و بكنيد كه به بچه چي گفتم ؟!

گفتم ماماني بايد بري دستشويي (با پوزش فراوان از خوانندگان ) جيش(شماره 1) و پي پي(شماره 2) برن خونشون پيش خانواده هاشون!!!تعجب

خب ديگه راهي به غير اين حرف نداشتم چون نه شكلات نه برچسب و جايزه جواب نميداد ولي وقتي بهش اينجوري گفتم و پسري ما هم خانواده دوست جواب دادنیشخند

حالا داشته باشيد بار اول كه رفته  براي شماره 2  بعد اتمام كار پا شده و با خوشحالي ميگه:

باي باي, پي پيا برو پائين ,برو پيش مامانتخجالت

يكسري ديگه هم نصفه شب گفت:

كوروش:مامان پي پي دارم.

من :بريم ماماني كه مادرش منتظره!

كوروش: مامانش نحوابيده هنوز!!!   (با تعجب ميگه ! بچم خ رو ميگه ح)

من:نه ماماني هيچ ماماني بدون بچش نميخوابهخجالت

 

خدايي,خدا از من بگذره كه به اين بچه چي ميگم !خب چيكار كنم الان لازم بود بزرگ بشه يادش ميره.البته وقتي اينجا بياد و اينجارو بخونه ميخندهزبان

خب مادران عزيز اميدوارم شما هم موفق بشيد در اين پروژه مهم.

از خود راضیقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان دخترا
2 آبان 91 13:43
مرحله سختی رو میگذرونی.خدا صبرت بده!


ممنون گلم